هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
317
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
من خوش ندارم كه شما ، ناسزاگو باشيد . ولى اگر شما ، كارهايشان را بازگوييد و وضعشان را بيان كنيد سخنتان به صواب نزديكتر و زيبندهتر است و بجاى دشنام دادن آنها بگوييد : پروردگارا خونهاى ما و آنها را از ريخته شدن بازدار و ميانه ما و آنها را صلح برقرار كن و ايشان را از گمراهى برهان تا حق را دريابند و از كارهاى زشت و دشمنانه ، بازمانند . همچنانكه جوانمردى كه لازمه پهلوانى و شجاعت است در سيره او بىحد و حصر است او ، مانع از آن مىشد كه سربازانش در خشمگينترين لحظات خويش ، دشمنى را كه عقب نشسته يا در ميدان نبرد ، مجروح افتاده است و رمقى از زندگى دارد ، تعقيب كنند يا به اسارتش بگيرند يا از زنى كه دشنامشان داده و به فرماندهان ايشان توهين روا داشته ، پرده برگيرند . و به آنها مىفرمود : بر زخمى ، يورش نياوريد ، فراريان را تعقيب نكنيد و به بىدفاعان ، ضربه وارد نياوريد و زنان را با اذيت و آزار خويش نهراسانيد هر چند ناموستان را به باد ناسزا گرفتند يا فرماندهانتان را دشنام دادند . هنگامى كه بر سرسختترين دشمنانش يعنى آنان كه مترصد فرصتى براى رهايى از وى بودند و با هر خيانت و نفاقى مىخواستند او را از سر راه بردارند همچون عبد اللّه بن زبير و مروان بن الحكم و سعيد بن العاص در بصره ، پيروزى يافت آنان را بخشود و به ايشان نيكى كرد و يارانش را از اينكه آزارى به ايشان برسانند ، بازداشت . وقتى بر عمرو بن العاص كه خطرش دستكمى از معاويه نداشت چيره شد ، او را به حال خود گذاشت و على رغم اينكه مىدانست او به همكارى با معاويه و توطئهچينيهاى خود ادامه مىدهد ، زندگيش را به وى بخشيد . او اين كار را كرد زيرا در برابر خوار و ذليل و پست شده ، به زانو افتاد و به هنگامى كه ذو الفقار را بر سرش در حال فرود آمدن ديد تنها چنين شيوهاى را كه همچنان زبانزد همگان و سخرهء اين و آن است ، پيش گرفت . بدون ترديد حضرت على اگر در آن هنگام كه به دست و پايش افتاده بود او را مىكشت به كلى ، خيانت و مكارى را از ميان برده بود و حتى سپاهيان معاويه را مغلوب كرده بود زيرا عمرو بن العاص مغز متفكر معاويه و اقدامهاى او بشمار مىرفت . هر جنگجويى كه بر دشمنى چون ابن العاص ظفر مىيافت محال بود كه از وى درگذرد هر چند دريوزگيهاى بيشترى كند و خود ابن العاص نيز مىدانست كه اگر كسى جز على ، بر او دست مىيافت ، رهايش نمىساخت ولى على ، جوانمردى و بلندپروازيش